السيد الخميني

720

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

تكرير لفظ « قال » شايد به واسطهء تقطيع حديث باشد . و شايد از اشتباه نسّاخْ است . و يا آن‌كه فاعل مذكور بوده و از قلم افتاده . و يا آن‌كه فاعل محذوف است ، بنابر جواز حذف . و يا آن‌كه فاعلِ اوّلْ ضمير راجع به « نضربن سويد » است . و اين احتمال بسيار بعيد است . قوله : « التوحيد » ؛ « توحيد » تفعيل است . و آن يا از براى تكثير در فعل است ، به معنى قرار دادن در غايت وحدت و نهايت بساطت . يا به معناى انتساب مفعول است به اصل فعل [ مثل ] تكفير و تفسيق . بعضى از اهل فضل را رأى اين بود كه باب « تفعيل » به معناى انتساب مفعول نيامده ، و تفسيق و تكفير به اين معنا نيز غلط است ؛ بلكه آنها به معناى دعوت به فسق و كفر است ؛ و « اكفار » بجاى تكفير بايد استعمال شود ؛ چنانچه در قاموس نيز در مادهء « كفر » تكفير به معناى انتساب به كفر نيامده . نويسنده گويد : گرچه در قاموس نديدم كه « تكفير » به معناى انتساب به كفر باشد ، بلكه جوهرى ، علامهء لغوييّن ، نيز تكفير را به اين معنا ذكر نكرده و « اكفار » را به اين معنا دانسته « 1 » - مطابق آنچه كه اين فاضل مىگفت - ولى در كتب ادبْ يكى از معانى باب « تفعيل » را انتساب مفعول به اصل فعل شمرده‌اند ، و از آن جمله « تفسيق » را مثال زده‌اند « 2 » . بالجمله ، معنى توحيد نسبت به وحدانيّت است . قوله : « متعمقون » عَمق و عُمق ، به فتح عين و ضمّ آن ، به معناى ته چاه و گودال است . و به همين اعتبار رياضيين عمق را به بُعد سوم جسم ، كه از سطح فوقانى شروع و به سطح تحتانى ختم شود ، اطلاق كنند ؛ چنانچه طول را به بُعد اوّل و عرض را به بُعد دوم اطلاق كنند . و نيز به همين اعتبار شخص صاحب نظر دقيق را متعمّق ، و نظر دقيق را نظر عميق گويند ، و نظر غير عميق را نظر سطحى گويند . گويى براى مطالب علميه نيز عمقى و تَهى است كه شخص متعمق به عمق آن فرو مىرود و حقايق را از ته آن خارج

--> ( 1 ) - الصحاح ، ج 2 ، ص 808 ، مادهء « كفر » . ( 2 ) - شرح شافية ابن الحاجب ، ج 1 ، ص 94 .